محمدحسين ناصر الشريعه
393
تاريخ قم ( فارسى )
محمد كاظم شاعر قمى ولد مرحوم محمد صادق ، از نجباى قم است . در كمال اهليت و در تحصيل فى الجمله سعى كرده ، از شاگردان ميرزا محمد سعيد است ، و شاعرى باذوق بوده ، شعرش اين است : چو عمر رفته اميدم به بازگشتن نيست * به جستجوى تو از بس برون ز خويش شدم * يك ناله مستانه ز جايى نشنيدم * ويران شود آن شهر كه ميخانه ندارد * اشكم ز ضعف بر سر مژگان نمىرسد * آميخته شد شكسته چسان دانه پر كند ميرزا عبد الرحمن قمى ولد سيد كمال الدين ، از سادات نجيب قم است . اجداد آن سرور پيوسته متولى خاك فرج قم بوده ، و خود آن جناب مدتى متولى خاك فرج بوده ، آن سرور تحصيلاتى هم نموده در محضر درس ميرزا حسن خلف ميرزا ملا عبد الرزاق گيلانى رسيده و طبعش روان و ابياتش اين است : ساخت بى روى تو چشمم گرچه عالم را خراب * مىكند اين جام آخر خانه جم را خراب * فغان كه يار خموشم نكرد تا وقتى * كه همچو شمع ز گرداب گريه آبم برد * ندارد حاصلى جز سوختن نخل نجات ما * كه از آتش چو نخل موم ما را ريشه مىبندد * عشق با حيله و تدبير نسازد هرگز * مرغ با دانهء زنجير نسازد هرگز خويش هرچند كه معشوق بود دل نبرد * تشنه را آب دهان سير نسازد هرگز آقا شمساى قمى از ولايت قم است . جوانى بود خوشخوى و در كمال آرامى زيست مىكرد و در سخن سنجى سليقهاش معيار و در بزمآرايى طبعش رشك گلزار ، بعنوان مصاحبت در خدمت آقا